آذر بهرامیان- پژوهش و تحقیق پیرامون شاهنامه همواره مهم و بحث برانگیز بوده است، اما نباید از این نکته غافل شد که در کنار پرداختن به ادبیات، آشنایی با دانش‌های نو نیز می‌تواند به شاهنامه پژوهان کمک فراوانی کند.
ماه گذشته دکتر فریدون جنیدی، خبر از تصحیح شاهنامه توسط خود داده بودند و اعلام کرده بودند که چند بیت از شاهنامه را متعلق به فردوسی ندانسته‌اند و در نتیجه این ابیات را حذف کرده‌اند.
این ابیات که از زبان رستم فرخزاد بیان می‌شود متعلق به زمان حمله اعراب به ایران است:
ز بهرام و زهره ست ما را گزند
نشاید گذشتن ز چرخ بلند
همان تیر و کیوان برابر شده ست
عطارد به برج دو پیکر شده است

برای این بار شعری از حافظ را آورده ایم که به زیبایی هر چه تمام تر از زیبایی های آسمان در شعر خود و رساندن مفهیم عمیق آن بهره می برد و این زیبایی است که فقط در شعر بزرگان دیده می شود

پادشاهی کیومرث سی سال بود

چو آمد به برج حمل آفتاب جهان گشت با فر و آیین و آب
بتابید از آن سان ز برج بره که گیتی جوان گشت از آن یکسره

شعری از منوچهری که به زیبایی آسمان را تشریح می کند این شعر که ادامه آورده خواهد شد در مدح علی بن محمد می باشد. در ابتدا شاعر به توصیف شبی می پردازد که بسیار جالب می باشد

منبع: شعر

شبی گیسو فروهشته به دامن              پلاسین معجر و قیرینه گرزن

بکردار زنی زنگی که هرشب                 بزاید کودکی بلغاری آن زن

کنون شویش بمرد و گشت فرتوت          از آن فرزند زادن شد سترون

شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریک           چو بیژن در میان چاه او من

ثریا چون منیژه بر سر چاه                    دو چشم من بدو چون چشم بیژن

همی‌برگشت گرد قطب جدی                چو گرد بابزن مرغ مسمن

بنات النعش گرد او همی‌گشت              چو اندر دست مرد چپ فلاخن

دم عقرب بتابید از سر کوه                    چنانچون چشم شاهین از نشیمن

یکی پیلستگین منبر مجره                    زده گردش نقط از آب روین

نعایم پیش او چون چار خاطب                به پیش چار خاطب چار مؤذن

مرا در زیر ران اندر کمیتی                     کشنده نی و سرکش نی و توسن

عنان بر گردن سرخش فکنده                چو دو مار سیه بر شاخ چندن

دمش چون تافته بند بریشم                  سمش چون ز آهن پولاد هاون

همی‌راندم فرس را من به تقریب            چو انگشتان مرد ارغنون زن

سر از البرز برزد قرص خورشید               چو خون‌آلوده دزدی سر ز مکمن

توصیف شب از زبان نظامی و شناخت دل

چون سپر انداختن آفتاب گشت زمین را سپر افکن بر آب
گشت جهان از نفسش تنگ‌تر وز سپر او سپرک رنگ‌تر
با سپر افکندن او لشگرش تیغ کشیدند به قصد سرش
گاو که خرمهره بدو در کشند چونکه بیفتد همه خنجر کشند
طفل شب آهیخت چو در دایه دست زنگله روز فراپاش بست
از پی سودای شب اندیشه ناک ساخته معجون مفرح ز خاک
خاک شده باد مسیحای او آب زده آتش سودای او
شربت و رنجور به هم ساخته خانه سودا شده پرداخته
ریخته رنجور یکی طاس خون گشته ز سر تا قدم انقاس گون
رنگ درونی شده بیرون نشین گفته قضا کان من الکافرین
هر نفسی از سر طنازیی بازی شب ساخته شب بازیی
گه قصب ماه گل آمیز کرد گاه دف زهره درم ریر کرد

قبلا مطلبی در مورد شعرهایی که از شاعران بزرگ و استفاده آنان از مطالب نجومی استفاده شده در این سایت قرار داده بودیم. بخصوص در مطلبی که در مورد معراج پیامبر اکرم (ص) به معراج داشتند و شعرهای شاعران و استفاده از نجوم در این شعرها که گزیده ای بود از شعرهای چند شاعر بزرگ.
بر همین اساس من خواستم شعر بسیار زیبایی را از شاعر بسیار بزرگ "نظامی" در کتاب "مخزن الاسرار" آمده و ما قبلا به اختصار آورده بودیم بصورت تمام کمال در این مطلب بیاورم و این سایت را به افتخار آن شعر نائل کنم و این افتخاری است که بنده به آن می بالم

نیم شبی کان ملک نیمروز کرد روان مشعل گیتی فروز
نه فلک از دیده عماریش کرد زهره و مه مشعله داریش کرد
کرد رها در حرم کاینات هفت خط و چار حد و شش جهات

منبع: noormag
در گستره ادبیات پارسی، همواره شعرا و نثرپردازان به شب و سحر نظری خاص داشته و دارند و کلید اصلی بسیاری از مصائب را درشب جست‏وجو می‏کردند. به عبارتی، قداست‏ خاصی بر ذات شب و تاریکی نیمه‏های آن و سکوت سحری قائل بوده‏اند. این شاعران، معراج پیامبر را نیز که در دل نیمه شبی عزیز و پربرکت رخ داده‏است، دلیلی استوار و علتی محکم بر قداست آن گرفته و به زیبایی خیره‏کننده‏ای در وصف آن شب ملکوتی زبان به سخن بازکرده و از صاحب آن شب که حقیقتا رسول اکرم(ص) است، مدد جسته‏اند.

گاهی اینان در گوشه‏ای درصور خیال خویش برای معراج پیامبر(ص) از صور فلکی و آسمان و زمین سود جسته‏اند و به فراخور حال این اجرام و صور، صحنه نقش‏آفرینی خود را نورانی کرده‏اند.

آن گونه که حکیم غزنوی می‏سراید:

کرده ناهید از غمش توبیخ 

خوانده تاریخ هیبتش مریخ

بوده برجیس چون دبیر او را

چون کمان، خم گرفته تیر او را

چشم جمشید مانده بر ابروش

قرص خورشید مهره گیسوش

رنگ رخساره زحل، کاهش

نقش پیشانی قمر، نامش

... یافته بهر پای خواجه دین

زینت شیر چرخ و گاو زمین (13)

آذر بهرامیان- پژوهش و تحقیق پیرامون شاهنامه همواره مهم و بحث برانگیز بوده است، اما نباید از این نکته غافل شد که در کنار پرداختن به ادبیات، آشنایی با دانش‌های نو نیز می‌تواند به شاهنامه پژوهان کمک فراوانی کند.
ماه گذشته دکتر فریدون جنیدی، خبر از تصحیح شاهنامه توسط خود داده بودند و اعلام کرده بودند که چند بیت از شاهنامه را متعلق به فردوسی ندانسته‌اند و در نتیجه این ابیات را حذف کرده‌اند.
این ابیات که از زبان رستم فرخزاد بیان می‌شود متعلق به زمان حمله اعراب به ایران است:
ز بهرام و زهره ست ما را گزند
نشاید گذشتن ز چرخ بلند
همان تیر و کیوان برابر شده ست
عطارد به برج دو پیکر شده است

همانطور که می دانید سال 2007 سال مولانا بود و سال 2009 سال نجوم نامگذاری شده. شعر زیبایی از مولانا دیدم که بسیار برایم جالب بود. در این شعر مولانا جهان را طوری به نظم در آورده که انگار از جدیدترین نظریه های کیهان شناسی با خبر بوده. لطفا این شعر رو بخونید و اون رو با اطلاعات خودتون در مورد مه بانگ مقایسه کنید.

هیچ چیزی ثابت و برجای نیست                  جمله در تغییر وسیر وسرمدی است
ذره ها پیوسته شد با ذره ها                     تا پدید آمد همه ارض و سماء
تا که ما آن جمله را بشناختیم                    بهر هر یک اسم و معنی ساختیم
بار دیگر این ذرات آشنا                               غرق می گـــــردند در گـــردابها
ذره ها از یکدگر بگسسته شــد                   باز بر شکل دگر پیوســته شد
ذره ها بینم که از تر کیبشــان                     صد هــزاران آفتــاب آمد عیـان
صد هــزاران نظــم و آئین جـدا                      علت صــوری این خــورشیدها
باز این خــورشــیدها آئین هـا                      پـو گرفته سـوی گــرداب فـنـا
ای زمین پست بــی قـدر و بها                     با تمام بـرها و بـــحر هــا
آنچـه داری در طـریق کهکشـان                    از ثواب یا که از سیارگان
جملگی ترکیبتان زین ذره هــا                     تا که روزی میشوید از هم جدا
هیچ چیزی ثابت و برجای نیست                  جمله درتغییروسیرسرمدی است
آب در یـاهـای ژرف بـیــکــران                       در بــخار و مه شوند از مـا نهان      
جمله دریـــاهـا همه صحرا شوند                  سنگها و ریگــها پیدا شوند           
این بـــیابــانها و صحراهـا همــه                   باز مبــدل گشته بر دریا همه
بــعد از آن با موجـــهای داس وار                   سازد از هر سو خلیجی آشکــار.

بعد از دیدن این شعر وقتی تو اینترنت در موردش یه مختصر جستجویی کردم یک مقاله جالبی دیدم که حیفم اومد اون رو اینجا نیارم. به همهتون توصیه می کنم که مقاله رو تا آخر بخونید و لذتشو ببرید. روی ادامه مطلب کلیک کنید

    کانون نجوم زاوش در یک نگاه

      باشگاه نجوم کانون علوم در فرهنگسرای بهمن از سال 1379 با تشکیل کلاسهای آموزشی در دوره های مقدماتی و متوسطه برای گروههای سِنّی مختلف شروع به کار نمود. فعالیت رشته نجوم از همان سال 1379 به دبیری آقای مهندس عتیقی شروع شد و از ابتدای نیمه دوم سال 1381 با فراخوانی دوباره اعضاء، باشگاه شکل گرفت و از اواخر سال 1381 با نام «باشگاه نجوم زاوُش» رسمیت بیشتری یافت، و بیش ازگذشته با جدیت تمام به برنامه های نجومی پرداخت. چنانچه تا کنون 23 نشست علمی در زمینه های مختلف علم نجوم برگزارکرده است.   از سال  1384هم باشگاه نجوم به دبیری بنده مرحله جدیدی را شروع کرده است. و اکنون یکی ازفعالترین باشگاههاست. اما در این بین با برگزیدن اهدافی  بر آنست که روح جستجوگری در افرادعلاقه مند به نجوم اغناء شود و مسیر زندگی عادی تنوع بیشتری یابد.  

    دبیر کانون نجوم زاوش

    علیرضا ولیاری

    فعالیت های کانون

    از جمله خدماتی که در کانون نجوم زاوش ارائه می گردد،می توان به جلسات هفتگی اشاره نمود که روز یکشنبه هر هفته برگزارمیگردد. و برگزاری نشستهای علمی رصد رویدادهای نجومی "کسوف،گذر سیارات..." اجرای شب های رصدی برگزارنمودن شامگاه های رصدی رصد هلالهای ماه های قمری بر روی برج نجومی و...   

    علیرضا  ولی یاری

    yon.ir/zavosh