گزارش شب رصدی صوفی آباد به قلم خانم محمودی

  • smalsky
  • سه شنبه, 06 مرداد 1394 ساعت 03:14
  • منتشرشده در گزارش شب رصدی
  • بازدید 1112 بار
شاید همه ی ما شیفته ی دیدن نمای شهر از ارتفاع هستیم ...همه ی شهر را کوچک می بینیم ...و زیباییش دو چندان است وقتی که شب فرا می رسد ...من هم مثل همه بچه تر که بودم دلم قنج می رفت واسه یه  ویوی عالی شب ...حالا پنجره ی اتاقم داره این منظره از شهرو ..اما ...! شاید هفته ها بگذره و نگاهش نکنم ...برام عادی شده ...

 

به نام ایزد یکتا

شاید همه ی ما شیفته ی دیدن نمای شهر از ارتفاع هستیم ...همه ی شهر را کوچک می بینیم ...و زیباییش دو چندان است وقتی که شب فرا می رسد ...من هم مثل همه بچه تر که بودم دلم قنج می رفت واسه یه  ویوی عالی شب ...حالا پنجره ی اتاقم داره این منظره از شهرو ..اما ...! شاید هفته ها بگذره و نگاهش نکنم ...برام عادی شده ...

کانون نجوم زاوش- صوفی آباد- تابستان 94

برای دیدن عکس بزرگتر روی عکس کلیک کنید

اسمون هم همینطوره ؟ روی موکت دراز کشیدم و به این فکر می کنم که اخه من الان ساعت 3 نصفه شب وسط بیابون پر از عقرب چه غلطی می کنم ؟؟..هدفم چیه اخه ...به این نتیجه رسیدم که ما توی شهر نداریم خب ...توی شهر این اسمونو نداریم ...اگر داشتیم چی ؟؟ ایا برامون انقدر همیشه جداب بود ؟؟؟ تصورش کنید ..! یه شهر مدرن با یه اسمون پر ستاره ...انقدر دوره که رویاست ..و الودگی نوری چه  غمگین می کنه ادمو ... اما غصه نخوریم ..اینطوری هم بد نیست ...به بهونه ی اسمون سفر میکنیم  و سقف پر ستاره به عادت تبدیل نمی شه ...کلی تجربه های قشنگ هم تو هر سفر به دست میاریم ...

کانون نجوم زاوش- صوفی آباد- تابستان 94

برای دیدن عکس بزرگتر روی عکس کلیک کنید

ظهر یه پنج شنبه ی  با نمک دیگه  اسبابم رو گذاشتم تو کوله پشتی جدیدم و با ذوق این که کامل تر از همیشه دارم میرم  ماشین رو از خونه در اوردیم و با ذوق تا فرهنگسرا پشت فرمون نشستم ...اونجا که رسیدم عده ی کمی سر وقت اومده بودن ...از خاندان محمودی هم میلاد و شبنم بودن ...رفتیم پی نهار و ساندویچ ها رو به شکم جان رسوندیم و برگشتیم ..از بچه های  زاوش همه بودن تقریبا ..جای بقیه خالی ...قرار ساعت 2 بود اما 3 و نیم حرکت کردیم و توی اتوبوس به شوخی و متارنه و ترانه های ترک و کرد و شمالی و معین سال هفتاد حتی ! ترانه های عبری  گذشت ...یخمکی هم از سرخه خریدیم و نوش جان ..و بعد پرداختیم به بازی اسم گذاری که اینجانب "حمال دستی چرخ دار شارژدار "نامیده شدم ... با اینا راه کویری  سمنان رو گذروندیم ..

ساعت 8 اینا بود که رسیدیم به مقبره ی "علا الدوله ی سمنانی " صوفی قرن هفتم . و بساطمان را پهن و کم کم اماده شدیم برای دلبری اسمون ...

زهره و مشتری که رو به غروب بودند را با دوربین 25 *100 جناب فتحی رویت کردیم که ..زهره مثال ماه بود هلالش ...پی مشتری رفتیم اما عجله داشت و نشد روی ماهشو ببوسیم ..قمر هاش خوابشون میومد ...

گشتی زدیم و اماری از محیط گرفتیم ..سرباز جان مارا گفتند که هفته ی پیش 7 تا عقرب کشتم اینجا و من دوباره ترس همیشگی ام از عقرب درون رگ هایم پخش شد ...شلوار ها را فرستادیم در جوراب ها و رصدکی انجام دادیم که ماه جان برود بخوابد ...مثل همیشه از " ام 6 " و "ام 7 " که بالای دم عقرب نشسته اند و دو خوشه ی باز کروی اند شروع شد ...و نشان دادن صورت فلکی هایی که ابر بهشان رخصت جلوه میداد ..بگذریم که به قول اقای ابراهیمی هرچه بلد نبودیم و نمی شد بگیم رو می گفتیم پشت ابره : ))) این ها از کلک های نجومی زمان ماست دیگه !

ساعت 11 اینا رفتیم برای شام ! اگه به اقا کاشف زاده و اقای زارعی بود چشمانم رو می بستند تا نفهمم شام چیه ! نمی دونم حکمتش چی بود که می خواستن سورپریز بمونه این " خوراک مرغ " اماده ! اندر وصفش همینو بگم که با غدا های سلف  دانشگاه مقایسه شد ...یعنی " بخور که گشنه نمونی "  : )

در همین بین اقای یاشار که من صمیمانه بابت نیش عقربی که خوردند ازشون تشکر می کننم چون من فهمیدم عقرب اژدها نیستش ...اخر ایشون رو عقرب زردی نیش زده بود ، درد  تو بدنشون پخش شده بود ..اول با اب و صابون جای نیش رو شستند و بعدش بالاش رو سفت بستند سریع امبولانس رسید که به گفته ی دوستان با یه امپول گفتن که چیزی نیست ...اقا یاشار ! شما قهرمانی برادر !

بعد از شام اوضاع فرق داشت ! ابر ها نبودن و ماه برای غروب کردن خمیازه می کشید ..کهکشان جلوه می کرد و ... ستاره ها خودنمایی تمام عیار ... زحل و ماه رو تو تلسکوپ اقای رضایی دیدیم ...این که حلقه هاش از سیاره قابل تفکیک بود هممون رو به وجد اورد ..." انقد قشنگه که می خوام تا صبح نیگاش کنم "

صور فلکی جدید رو با دوستت پیدا کردن و توضیح دادنش برای بقیه بی نظیره ...مثل مار افسای و حوت و دلو و سوسمارو تک شاخ ... J

و دیگر عشق تا صبح ...

صبح هم صبحانه را میل کردیم و عکسا با خورشید و بعدش جمع کردن وسایل ...چشمای قرمز و لب ها ی رنگ  و  رو رفته و عکس پایانی ...

کانون نجوم زاوش- صوفی آباد- تابستان 94

برای دیدن عکس بزرگتر روی عکس کلیک کنید

فک می کنم رصد راضی کننده ای بود ...کسایی که دوربینای جدید داشتن عکسای قشنگ گرفتن ..اونایی که عشق بازی می کردند با اسمون  ..اجرام مسیه یه سری رو سرگرم میکرد و گوشه کنارا بحثای دغدغه ای هم تو شب  به گوش می رسید ...ابزر های خوبی هم همراهمون بود ...

اخ تا یادم نرفته ! سیفون دست شویی خراب بود اسباب خندمون شد با چکه چکه کردنش  J

به شدت ممنون از شورای اصلی کانون و همه و همه ی اعضای زاوش ...

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
محتوای بیشتر در این بخش: گزارش شب رصدی صوفی آباد »

نظر دادن

کانون نجوم زاوش در یک نگاه

  باشگاه نجوم کانون علوم در فرهنگسرای بهمن از سال 1379 با تشکیل کلاسهای آموزشی در دوره های مقدماتی و متوسطه برای گروههای سِنّی مختلف شروع به کار نمود. فعالیت رشته نجوم از همان سال 1379 به دبیری آقای مهندس عتیقی شروع شد و از ابتدای نیمه دوم سال 1381 با فراخوانی دوباره اعضاء، باشگاه شکل گرفت و از اواخر سال 1381 با نام «باشگاه نجوم زاوُش» رسمیت بیشتری یافت، و بیش ازگذشته با جدیت تمام به برنامه های نجومی پرداخت. چنانچه تا کنون 23 نشست علمی در زمینه های مختلف علم نجوم برگزارکرده است.   از سال  1384هم باشگاه نجوم به دبیری بنده مرحله جدیدی را شروع کرده است. و اکنون یکی ازفعالترین باشگاههاست. اما در این بین با برگزیدن اهدافی  بر آنست که روح جستجوگری در افرادعلاقه مند به نجوم اغناء شود و مسیر زندگی عادی تنوع بیشتری یابد.  

دبیر کانون نجوم زاوش

علیرضا ولیاری

فعالیت های کانون

از جمله خدماتی که در کانون نجوم زاوش ارائه می گردد،می توان به جلسات هفتگی اشاره نمود که روز یکشنبه هر هفته برگزارمیگردد. و برگزاری نشستهای علمی رصد رویدادهای نجومی "کسوف،گذر سیارات..." اجرای شب های رصدی برگزارنمودن شامگاه های رصدی رصد هلالهای ماه های قمری بر روی برج نجومی و...   

علیرضا  ولی یاری